عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت هشتاد :
مادر آمد با کلی خرید.همه را از دستش گرفتم و جا به جا کردم.تعجب کرده بود که شهرام خودش را مهمان ما کرده.سریع مسقطی درست کرد برایش با ان دستهای دردناک و نازکش.دلخور بودم.اثری از ان شور و حال چند دقیقه ی در من نبود.ظرف میوه را که اوردم و تعارف کردم،یک سیب برداشت و قاچ زد و رو به مادرم گفت: مادر جان؟ دخترت منو دوست نداره ! نصیحتش کن.
مادر خسته از خرید و پذیرایی نشسته بود روی مبل قدیمیان: چرا؟ چ
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهشاد لسانی | نویسنده رمان
😂😂😂😂
۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
چرا خاک تو سر حالا؟😁😁😁😁
۲ ماه پیشفاطی
0چه حساسه شهرام خدا به داد الاله برسه
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
دقیقااا
۳ ماه پیشزهرا
1گفتم این مازیار بازم دردسر درست میکنه، اون از پروندن استاد اینم شهرام
۳ ماه پیشعسل
3ای وای من شهرام با یه حرف اینجوری شد اگه اون عکسار ببینه که کلا دور آلا خط میکشه
۳ ماه پیشSajede
1فکر نمیکنم شهرام انقدر آدم بی ملاحضه ای باشه که اینکارو کنه... جریان عکسا که تقصیر آلاله نبود، خب طفلی گوشیش رو ازش دزدیده بودن .
۳ ماه پیشمینا
1مردک عقده اییی خجالت هگ نمیکشه ول نمیکنه این دختر بیچاره رو اییی دلم میخاد یه سلیطه گیرش بیاد همچین پشم ریزونش کنه
۳ ماه پیشنگین
1واقعنی یه آدم بیخود و بی نزاکت میتونه آینده رو خراب کنه دخترا بعضی وقتا از رو نفهمی اشتباه می کنن و خبر ندارن چقدر میتونه گند بزنه تو زندگیشون رمانت آموزنده س نویسنده جونی
۳ ماه پیشتارا
1دست گلت درد نکنه بانو ولی دلم برای آلاله خیلی سوخت تازه داشت رابطش با شهرام خوب میشد
۳ ماه پیشSajede
2میشه فردا شب یه پارت هدیه مهمونمون کنی، لطفا لطفا لطفا 🥺دق میکنما!!!!
۳ ماه پیششیوا
3الان برام جا افتاد که یه اشتباه می تونه چقده برا آدم بد تموم شده بیچاره هر دوشون تکلیف اون همه بوس موسو روشن کن دیگه مهشاد جونم😅😅😅😉😉😉
۳ ماه پیشSajede
3گاهی اوقات اشتباهات گذشته آدما روی زندگی حالشون تاثیر میذاره و باعث تلخی روزگارشون میشه...
۳ ماه پیششیوا
2وای چی شد دوباره کاش این پسره دم دستم بود انقده می زدنش که بمیره اون از اونکه اون اولیه پروند اینم از ها بازیش سر چیزای مسخره 🤮🤮🤮
۳ ماه پیشSajede
2آره واقعا مازیار خیلی رومخه بدم میاد ازش هروقت سر راه آلاله سبز میشه باعث جدایی از عزیزانش میشه و میشه بلای جونش... گاهی وقتا فکر میکنم آلاله چطور تو دامش افتاد و نفمید همچین شیطانی بوده... 🫤
۳ ماه پیشSajede
2مهشاد قشنگم خیلی پارت خوبی بود ممنونم ازت 🌹.... بی صبرانه منتظر پارت های جدید رمان هستم شاد و سلامت باشی.
۳ ماه پیشSajede
2آخ دلم کباب شد براش، دختر بیچاره که گناهی نداشت که مازیار اونطوری جلوی همه و اللخصوص شهرام آبروش رو برد و سکه یه پولش کرد. خدا ازت نگذره مازیار که هرچی این دختر میکشه زیر سر تو آب میخوره... 😞 بیخیالش امیدوارم آلاله و شهرام دوباره آشتی کنن و بخاطر حرفای مازیار رابطشون بهم نخوره..
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نسترن
1مازیار خاک توسر